آقای چامسکی معلق زدن ممنوع!
من همیشه با چامسکی مسئله داشتم و این روزها احساس میکنم که متاسفانه آقای مواضع آقای چامسکی روز بروز به نیوکانسروتیوهای جنگ طلب آمریکایی نزدیکتر میشوند.
اولین مشکل من با چامسکی نقطه نظر فلسفی ایشونه که اصرار داره تئوری و شناخت ساختارهای جامعه و ذهن انسان در تعیین و تبیین دنیا اثر ندارند و حقایق در صورت آشکار شدن همه چیز را توضیح خواهند داد. این نظریه بقدری غیر نقادانه و سطحیه که من رو متعجب میکنه درمورد احترامی که آکادمی و جنبش های اجتماعی غرب برای ایشون قائل بوده اند و هستند. در دنیای امروز حقیقت و سند و مدرک هیچکس رو به جایی نمیرسونه، بلکه توان یک نیرو در بازتولید یک نظر و جا انداختنش در بین گروههای مختلف مردمه که هر پدیده ای رو تبدیل به حقیقت میکنه. اگر حقیقت بخودی خود میتونست مسائل رو حل کنه، پس چرا تلاشهای آقای چامسکی در ۳۰ سال گذشته بارای بیان حقایق به هیچ جا نرسیده و نیروهای چپ وفادار به چامسکی رو سرخورده تر و بی اراده تر کرده؟
شما نقش چامسکی رو درباره اسرائیل نگاه کنین، با اینکه ایشون منتقد خوبی در مورد جنایات اسرائیل بوده اند، اما نقد ایشون در عمل با گیج کردن طرفداران فلسطین در آمریکا نذاشته که این انتقادها از مرحله حرف پا به مرحله عمل بذاره. چامسکی هیچوقت نه عضو گروهی بوده که با نژادپرستی در اسرائیل مبارزه میکنه، نه هیچوقت خواهان بایکوت اسرائیل بوده و نه هیچوقت هواداران خودشو به عمل سیاسی علیه اسرائیل تشویق کرده. در انتقاد به اسرائيل چامسکی همیشه آمریکا رو مقصر میدونه، اما متاسفانه ایشون هیچ راه حلی برای مبارزه با آمریکا هم ارائه نمیده، بجز نشستن و صبر کردن تا زمانی که حقایق برای آمریکایی های «بیگناه و بیخبر» تبدیل به یقین شوند.
بقول معروف، صنار بده آش، به همین خیال باش! پایه این برداشت از بن خرابه، برای اینکه تصور میکنه آمریکایی ها از اوضاع بیخبرند، بدون اینکه به مکانیزم های «گروه روانی» این بیخبری دست بهش زده بشه. آمریکایی ها درسته که بی خبرند، اما آگاهانه تصمیم گرفته اند که بی خبر بمانند. یه ضرب المثل قدیم سرخپوستی از قدیم گفته که، شما کسی که خودشو بخواب زده رو نمیتونین از خواب بیدار کنین. این داستان مردم آمریکا و قرارداد نامرئیی که اونها با دولت و رسانه های خودشون دارن: تا زمانی که ما سرمون گرم لذت بردن از زندگی شخصی خودمونه و تا زمانی که حد اقل رفاه برای ما تامین شده، ما به شما اجازه میدیم که به اسم ما هرکاری که میخواهین بکنین و هر حرفی که میخواهین بزنین، به شرطی که بتونین با مهارت تمام گندکاری های خودتون رو در ظاهر از ما پنهان کنین و حرفها و کاراتونو موجه جلوه بدین. دقت کنین این یه قراداد اجتماعی بین ضمیر نا خودآگاه جمعی آمریکایی ها با نخبه های اقتصادی / سیاسی / فرهنگی جامعه است. نخبه های آمریکا هم تا اونجا که بتونن به این قراداد احترام میذارن و اونرو به اجرا در میارن. بجز در موارد استثنایی که قراردادر بطور موقتی فصل میشه. قائله عکسهای ابرغریب از این جنس بود. خشم آمریکایی ها از این تصاویر برای نفس اعمال ارتش نبود و بخاطر همین علنی شدن این عکسها تغییرات زیادی در سیاست های بوش یا حتی آرایش مهره های سیاسی دولت رو باعث نشد. آمریکایی ها از این مسئله که دولت با ناشیانه بازی اونها رو مجبور به دونستن جنایت ها کرده عصبانی بودن. گناه دولت در حقیقت دست زدن به شکنجه نبود بلکه مردم ته دل از بی عرضگی ارتش درر حفاظت از اسرار درونی خود خشمگین بودند و این جنجال با اینکه قرارداد بین دولت و ملت رو موقتا خدشه دار کرد، اما به کلیت این قرارداد و مفاد اون ضربه ای وارد نیومد، بعد از چند هفته آمریکایی ها برگشتن به لذت بردن از زندگی و تضاهر به انسانیت و بیگناهی دربرابر اعمال دولت انتخابی خودشون!
من سعی کردم توی این مثال غیر عملی و حتی غیر علمی بودن تفکر چامسکی رو نمایش بدم. اما مشکل من با آقای چامسکی فقط به تئوری بر نمیگرده و من از ایشون سر مسائل مشخص و مربوط به ایران گله دارم.
همانطور که باخبرید، ایشون در رابطه با دستگیری هاله اسفندیاری موضع انتقادی و تهدید کننده ای در برابر ایران در پیش گرفته و ایشون تا اونجا پیش رفته اند که ایران رو بخاطر این عمل مسئول حمله نظامی احتمالی آمریکا قلمداد میکنن. به زبان ساده اینکه دولت ایران داره به آمریکا بهانه خوبی برای حمله نظامی به کشور خودش میده.
سوال من اینه، آقای چامسکی کجا بودن وقتی که آمریکا دیپلماتهای مصونیت دار ایرانو در عراق رو بدون هیچ مدرکی زندانی کرد و حتی اجازه تماس و ملاقات به خانواده اونها رو نداده؟ چرا ایشون در این باره موضع گیری نکرده اند؟
نمیدونم خبر دارید یا نه اما چند ماه پیش انجمن روانشناس های آمریکا در اجلاس سالانه خودشون شکنجه های روانی رو تایید کردن و برای کمک به دولت در انجام شکنجه های روانی اعلام آمادگی کردن. آقای چامسکی چرا انجمن روانشناسهاس آمریکا رو برای تائید رسمی سیاست شکنجه بوش علیه محکوم و بایکوت نمیکنه؟ الان در آمریکا صدها مسلمان بدون هیچ جرم و مدرکی از ماهای بعد از ۹/۱۱ در زندان بسر میبرند و بعضی از اونها شکنجه هم شده اند، آقای چامسکی کجا برای حقوق قانونی این بدبختا قیام کرده اند؟ توی غرب روزی نیست که یه خانم باحجاب یا یه مسجد یا یه نفر مسلمان معمولی مود حمله نژدپرستهای شیک پوش مدرن غربی واقع نشوند. آقای چامسکی چرا این چیزها رو محکوم نمیکنه؟
یکی نیس بپرسه، چرا آقای چامسکی و خودشونو علانا تبدیل کرده اند به مامور ابلاغ اولتیماتوم های آمریکا و پیشدستی در تهدید ایران برای جنگ؟ اعلامیه حمایت از هاله اسفندیاری اولین باری نیست که آقای چامسکی توسط اون سخنگوی غیر رسمی سیاست خارجی آمریکا شده اند . سر قضیه ملوانان انگلیسی هم همینطور بود. ایشون در اعلامیه خود بر خلاف موضع فیدل کاسترو و شاوز، (که ایشون معمولا به دوستی و نزدیکی با اونا افتخار میکنن،) ایرانو بخاطر «ماجراجویی» متهم کرد و بطور ضمنی مدعی شد که ایران دنبال بمب اتمیه، چیزی که حتی آژانس انرژی اتمی هم نمیتونه اونو ثابت کنه. یکی نیست بگه آقای چامسکی شما تشریف بیارین اسرائیلو برای حمله غیر انسانی به غزه محکوم کنین، دفاع از یک نئولیبرال طرفدار جهانی سازی مثل خانم اسفندیاری که به راند کورپوریشن (RAND CORPORATION) مشاوره میده پیشکش شما.
دستگیری بدون تفهیم منطقی جرم کار غلطیه، ولی چامسکی و خیل عظیم روشنفکرای ایرانی و خارجی کجا هستند که استانداردشونو درباره رفتار اسرائیل به اجرا بگذارند؟ یادمون نره، اسرائیل نه تنها مخالفین مسلمان یا عرب خودشو بدون دلیل دستگیر میکنه، بلکه در خیلی موارد از هر وسیله ای برای کشتن بدون دادگاه و محاکمه اونها دریغ نداره. (آقای چامسکی ما فراموش نکردیم که شما چطور پارسال تا روز آخر جنگ لبنان دست روی دست گذاشتین و با اینکه چند ما قبل توی ملاقاتتون با نصرالله خیلی از مسائل رو دریافته بودین، اگه فشار Tariq Ali و Howard Zinn نبود، شما هیچوقت پای اعلامیه دفاع از مقاومت لبنانو امضا نمیکردید.)
شما بیانیه های ایشون رو مرور کنینن و دقت کنین چطور آقای چامسکی زبانشناس از زبان استفاده کامل میکنه و بطور غیر مستقیم میگه که با این کارهای جمهوری اسلامی حقشه که مورد حمله نظامی قرار بگیره. واقعا که.... یکی نیست بگه چرا آمریکا میتونه بخاطر دغدغه های امنیت ملی جنگ راه بندازه و چند تا کشور رو به خاک سیاه بشونه، ولی ایران اجازه نداره که برای این دغدغه ها یه نفر رو موقتا زندانی کنه؟ این سوالیه که ما باید از خودمون بپرسیم.
در ضمن چامسکی باید توضیح بده، چرا حرکت ایران در رابطه با دستگیری ملوانان انگلیسی ماجراجوی بود اما حرکت انگلیس در حمله به عراق و قایقرانی در آبهای ایران (یا حتی آبهای عراق) ماجراجویی نیست؟ ما باید یاد بگیریم که فقط به به معنی مشخص یه گفته توجه نکنیم، بلکه هر گفته ای در کنار معنی رسمی خودش، پیام غیر مشخص ولی بیشتر اوقات خیلی مهمتری داره. وقتی چامسکی به ایران هشدار میده که ماجراجویی نکن، در حقیقت اون داره از طرف قدرتهای غربی این حرفو میزنه و منظور اصلیش اینه که ایران یه جوجه است دربرابر این ابر قدرتها و بهتره که از استقلال خودش دفاع نکنه. خوب این که شد حرف همون بوش؟ لطفا یه نفر میتونه فرق بین بوش و چامسکی درباره ایران رو به من نوشن بده؟
این لینک مطلبیه که من در گرماگرم اون قضیه به انگلیسی نوشتم:
http://sundaymag.ca/index.php?id=752
چامسکی در کشاکشهای دنیای امروزی نقش گلدستاین رو در کتاب ۱۹۸۴ بازی میکنه. مثل کاراکتر مذکور ایشون ژست یه رهبر انقلابی رو میگیره ولی در پایان وقت نیروهای مترقی رو با حرفهای گیج کننده و بی خاصیت هدر میده و ضرر حرفهاش همیشه از نفع اونا بیشتره. از خودتون سوال کنین، آیت الله خمینی به اصطلاح سنتی بدون phd و کرسی دانشگاه تونست بین ۱۳۴۱ و ۱۳۵۷ یه انقلاب فراگیر به نفع ایده های خودش راه بندازه؟ چرا چامسکی بر خلاف این همه ادعا و مواضع انقلابی بین ۱۹۸۸ و ۲۰۰۷ نه تنها نتونسته آمریکا رو به طرف ایدآل های خودش بکشونه، بلکه برعکس، دوران رهبری چامسکی برای چپ جهانی از ذلیل ترین دورانها بوده و آخرش هم به دولتهای معلوم الحالی مثل بوش و بلر و مرکل، هارپر (کانادا) و بالاخره سارکوزی ختم شده؟

