تبليغاتX
دادابیس
inicio mail me! sindicaci;ón inicio

چرا با حقوق بشر مخالفم؟

لابی جهانی «حقوق بشر» عقیده دارد که نقض حقوق بشر کار غلطی است و اخلاقیات جهانی همه را ملتزم به رعایت و احترام به حقوق بشر میکند، اما از زمان تدوین «اعلامیه جهانی حقوق بشر» تا کنون مشاهده نشده که قدرتهای بوجود آورنده این اعلامیه در راه برقراری یا بخاطر احترام به حقوق بشر کشورهای خود یا همپیمانان شان را مثل یوگوسلاوی، افغانستان یا عراق بمباران کنند.
متاسفانه هر روز که میگذرد خود تئوری حقوق بشر بجای بهتر کردن شرایط برای مردم دنیا بیشتر باعث ظلم و نابرابری در جهان میشود و قدرتهای بخصوصی به اسم دفاع از این حقوق یا دفاع از تمدن غربی که بوجود آورنده این حقوق به حساب میآید دست به قتل عام و غارت کشورهای دیگر میزنند.
در تاریخ حقوق وضع شده در جوامع بشری معمولا حقوق از طرف قدرتهای موجود برای سامان بخشیدن به روابط انسانی در جوامع کوچک یا بزگ زیر تسلط خود وضع میشوند و کسانی که این حقوق برای آنها وضع شده قادر نیستند که این حقوق را رد کرده یا تغییر دهند (مثال: اعلامیه حقوق شهروندان آمریکا و رابطه مستقیم آن با جنگ داخلی آمریکا). این ایده که مردم موظف به قبول حقوق وضع شده برای خود هستند با ایده آزادیهای سیاسی مغایرت دارد. رسم حقوق بشر هیچگونه سنخیتی با حق انتخاب یا رد حقوق وضع شده ندارد. همین به تنهایی کافیست که حقوق بشر را تبدیل به مجوزی برای سرکوب آزادیهای دیگران کند.
بطور مثال در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است که هیچ دولتی حق ندارد شهروندانش را شکنجه کند. این حق بدون اینکه بتواند عملا از شکنجه مردم جلوگیری کند بطور غیر مستقیم حق جدیدی را برای سازمان ملل و قدرتهای عضو شورای امنیت بوجود آورده که آنها توسط آن میتوانند برای پیشگیری از انجام شکنجه بر علیه کشور های کوچکتر دست به اعمال تحریم اقتصادی یا جنگ بزنند.
اعلامیه جهانی حقوق بشر در دسامبر سال ۱۹۴۸ توسط مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسیده و وحهه قانونی پیدا کرد. لابی حقوق بشر عقیده دارد که این حقوق بطور قانونی و اخلاقی در سرتاسر جهان قابل اجرا میباشند. کسی نیست بپرسد که بر مبنای چه منطقی این حقوق به چنین جایگاه والا و غیر قابل سوالی دست یافته اند؟
منشور حقوق بشر به هیچ طریق علمی یا عملی نمیتواند که توسط کل دنیا مورد تایید قرار گرفته باشد. این منشور توسط نمایندگان دیپلماتیک دولتهای عضو سازمان ملل تهیه و تصویب شده و هیچ شخص یا سازمان بخصوصی در تدوین آن دست نداشته اند. دولتهای بوجود آورنده حقوق بشر نیروهای متفقین جنگ جهانی دوم و همپیمانان آنها میباشند و تعداد این کشورها از تعداد کل دولتهای کنونی عضو سازمان ملل کمتر بوده است. حتی اگر مشکل تعداد کشورهای بوجود آورنده حقوق بشر را کنار بگذاریم، اکثر دولتهای تدوین کننده اعلامیه حقوق بشر توسط نیروهای متفقین (آمریکا، انگلیس، اتحاد جماهیر شوروی ) با استفاده از نیروی نظامی و تحت تاثیر گذاشتن نیروهای داخلی در این کشورها به قدرت رسیده بودند و حتی به اندازه یک اکثریت پارلمانی هم اعتبار نداشتند. به عبارت دیگر این دولتها حق نداشتند که به نمایندگی از طرف مردم خود زیر اعلامیه جهانی حقوق بشر را امضا کنند.
در زمان تصویب این اعلامیه چین و یونان یعنی پر جمعیت ترین کشور جهان و قدیمی ترین دمکراسی دنیا شعله ور در جنگ داخلی بودند. بعضی از این کشورها مانند ایران، عراق و مصر تحت حمایت دولتهای خارجی بودند. بعضی دیگر با وجود استقلال سیاسی بدلیل سفید پوست و مستعمره بودن مثل استرالیا، کانادا و آفریقای جنوبی نمیتوانستند از طرف مردم بومی برای آنها حقوق لاینکف وضع کنند.
آلمان و ژاپن، دو دولت اصلی دشمن در جنگ جهانی دوم بخاطر باختن جنگ واشغال بیگانه از عضویت و حق رای درباره حقوق بشر عاجز بودند. در عمل پنج کشور با دولتهایی «قانونی» و مختار در این رای گیری شرکت کردند: آمریکا، شوروی، انگلیس، سوئد و مکزیک. متن این حقوق بر اساس توافقهایی تهیه شده بود که بین دو دولت آمریکا به عنوان پیشنهاد دهنده (از لحاظ نظامی تهاجمی) و کشور شوروی به عنوان محترم به حساب آورده این حقوق (تدافعی) انجام شده بود. علامیه جهانی حقوق بشر در حقیقت جرقه همان جنگ سردی بود که چند دهه بعد با پیروزی نیروی مهاجم یعنی کشورهای مدافع حقوق بشر و کم و بیش بر اساس آرمانهای این حقوق با سرنگونی کمونیزم (مدافع استقلال و خودمختاری اما ناقض حقوق بشر) به پایان رسید.اسطوره بوجود آمده توسط لابی حقوق بشر تلوین میکند که سازمان ملل این حقوق را بطور جهانی به بنی آدم اعطا کرده، در حالیکه این حقوق توسط قدرتهای نظامی پیروز در جنگ جهانی اعلام شده و بطور سیاسی و نظامی توسط آنها به اجرا درآمده است.
خطر اصلی اعلامیه جهانی حقوق بشر در این است که این حقوق بالاترین منشا قانونی سازمان ملل به حساب آمده و حتی از منشور سازمان ملل که در آن حق خود مختاری کشورها به رسمیت شناخته شده نیز معتبر تر میباشد. حقوق بشر قدرت و نفوذ آنرا دارند که آمریکا، یا هر قدرت یا اعتلاف جدید جهانی را در آینده به اشغال کامل افریقا، چین روسیه یا دنیای اسلام ترغیب کنند.
حقوق بشر به عنوان تنها مرجع اخلاقی ،قانونی میتواند به تسخیر دنیا و بوجود آمدن قدرت واحد و دیکتاتوری جهانی بیانجامد.
حقوق بشر آنقدرها هم غربی یا اروپایی نبوده و در تاریخ علوم سیاسی بیشتر مرکز توجه متفکرین لیبرال دمکرات انگلو ساکسون قرار داشته است. حقوق بشر نه تنها جهانی نبوده بلکه اساسا اروپایی یا غربی هم نیستند و بسیاری از متفکرین و مبلغین مذهبی یا غیر مذهبی غرب این حقوق را به رسمیت نمیشناسند. به عبارت دیگر حقوق بشر مختصات فرهنگی نبوده بلکه مختصات سیاسی یک سیستم سیاسی، نظامی مشخص میباشند. اعمال قوانین حقوق بشر در دنیا نشانه حکمفرمایی یک ایدئولوژی سیاسی بخصوص بر نوع بشر به حساب میآید. دکترین حقوق بشر چیزی جز یک ایدئولوژی سیاسی کلاسیک نیست. مدافعین حقوق بشر در عین حال از اقتصاد آزاد، دمکراسی، جامعه آزاد و بازار آزاد پشتیبانی میکنند. کلیه تهاجمات نظامی سازمان ملل یا ناتو در دنیا منجر به برقراری نوعی بازار آزاد در آن کشور یا منطقه شده (تیمور شرقی، یوگوسلاوی، بوسنیا، کوسوو، افغانستان و عراق). در سازمان ملل و ناتو کلمات «حقوق بشر» «دمکراسی» و «بازار آزاد» با هم قابل تعویض بوده و آرام آرام به ستونهای اصلی جنگ ایدئولوژیک برای تصاحب دنیا توسط عده کمی از دولتهای دمکراتیک و لیبرال تبدیل شده اند.
امیدوارم از من انتظار ندارید که برای مخالفتم با حقوق بشر بیشتر دلیل بیاورم.

 


Balatarin Donbaleh