فردای انقلاب: نکته هایی درباره انقلاب ایران و شرکت نیروهای غیر مذهبی در صفوف انقلاب ۵۷
رهبری بلامنازع امام بر انقلاب مدیون هویت ایشان در بین ایرانیان به عنوان خوشنام ترین مرجع تقلید و همچنین مواضع رادیکالی بود که ایشان بعد از مطرح کردن نظریه ولایت فقیه اتخاذ کرده بودند.این دو خصلت یعنی فقیه بودن امام همزمان با رادیکالیزم سیاسی بطور تاریخی با هم تضاد داشتند اما امام قادر بودند که با مخلوط این دو محکمترین آلیاژ را برای مبارزه با شاه، آمریکا، اسرائیل و اروپا (حامیان اصلی شاه) خلق کنند. در زمانیکه ملیگراها، و کمونیست ها جرات دادن شعار پایان سلطنت را نداشتند و رادیکال ترین خواسته آنها آزادی مطبوعات و انتخابات مجلس بود، امام با پافشاری بر خلع سلطنت و تشویق روحانیون برای بدست گرفتن رهبری و وارد کردن توده مردم مسلمان به داخل جبهه انقلاب بطور طبیعی رهبری انقلاب را به عهده گرفتند. قابلیت دوگانه امام یعنی رادیکالیزم و زعامت مذهبی به ایشان اجازه میداد که همزمان به پشتوانه مردم روحانیت و اقشار مذهبی را بیشتر به درون خط انقلاب کشانده و به پشتوانه روحانیت مردم را بیشتر به صحنه بیاورند. هر گروه حاضر در انقلاب که نمیتواند به این واقعیت عینی درباره انقلاب ایران اعتراف کند، از همان قدم اول در شناخت انقلاب ایران و دلایل پیروزی آن مرتکب انحراف و اشتباه خواهد شد.
در کوران انقلاب، ماهیت به ظاهر متناقض انقلاب، به نیروهای انقلابی اجازه میداد که تحولات را از سه منظر سوسیالیستی، ناسیونالیستی و اسلامی (یا بطور کل مذهبی یا غیر مذهبی ) مورد شناخت قرار دهند. در حقیقت انعطاف در تعریف و شناسایی انقلاب به نیروهای شرکت کننده از گروههای مختلف اجتماعی اجازه داد که بدون درگیری و مشاجره و با حفظ هویت گروهی تاریخی و ایدئولوژیکی مخصوص به خود تحت رهبری امام خمینی به سرنگونی رژیم کمک کنند. اما در عمل این اسلامیون بودند که اکثر نیروهای انقلاب را از روز اول شکل میدادند و بخاطر همین هم آنها بودند که بعد از انقلاب موفق به سازماندهی رژیم جدید شدند.
به روایت گروههای سوسیالیست و ناسیونالیستی (غیر مذهبی) که در انقلاب شرکت کرده اما از قدرت سهمی نگرفته و بعد از مدتی مورد حمله نیروهای انقلابی قرار گرفتند، انقلاب بعد از پیروزی توسط اسلامیون به انحراف کشیده شد. این ادعای به ظاهر ممکن فقط در زمینه چند روایته بودن گفتار انقلاب ایران اهمیت پیدا میکند و ارزش سیاسی و حقوقی لازمه برای سلب حقانیت از جمهوری اسلامی را دارا نیست، برای اینکه مادیت این انقلاب یعنی نیروهای شرکت کننده در آن و رهبری جنبش مردمی که قادر بود ایرانیان متفاوت را زیر یک پرچم متحد کند از روحانیون طرفدار امام از یک طرف و توده های مردم سنتی و مذهبی از طرف دیگر تشکیل شده بود. ملیگراها و نیروهای چپ تنها در یک سنگر از اسلامیون قویتر بودند و آن سنگر مطبوعات و صنعت فرهنگ و هنر بود. مولدین فرهنگ عمومی در ایران بخاطر وجهه غیر مذهبی رژیم پهلوی معمولا به قشر مذهبی متعلق نبوده و تمایلات ملیگرایانه و چپی داشتند. بطور مثال قبل از انقلاب ایران حتی یک روزنامه اسلامی نداشت و روزنامه های اصلی کشور که بعد از اعتصاب شروع به فعالیت کردند معمولا از ملیگراها و سوسیالیت ها حمایت میکردند. انحصار ملیگرا و چپی ها در رسانه های عمومی و تولید هنرهایی مثل فیلم سینما و موسیقی به آنها اجازه میداد که کمبود تشکیلات و نفرات که نقطه قوت مذهبی ها بود را جبران کنند. بعد از پیروزی انقلاب و بوجود آمدن روزنامه های اسلامی مثل جمهوری اسلامی و رسالت و همچنین در اعتصابهای کارگری اسلامی و خلع ید از هیئت تحریریه های دست چپی و مدافع تجزیه طلبهای کرد و ترکمن از روزنامه کیهان و همچنین توقیف انتشار روزنامه میزان (متعلق به نهضت آزادی) و انقلاب اسلامی (متعلق به بنی صدر) توازن قوا بین نیروهای غیر مذهبی بهم خورد و مشخص شد که نیروهای غیر مذهبی از چه پشتوانه ای در میان مردم برخوردار هستند. نیروهای غیر مذهبی بعد از از دست دادن تریبون های عمومی خود کوچک شده و توان عملیاتی خود را بتدریج از دست داده و با تمرکز روی بوجود آوردن اغتشاش و درگیری با نیروهای رادیکال مذهبی با دست خود گور خود را در کوره راه انقلاب کندند. مطمئنا هیچ دولت تازه تاسیس انقلابی که از هر طرف با بحرانهای مربوط به زایمان خود درگیر است اجازه بالا گرفتن اعتراضات و لشگر کشی انسانی در خیابانها به اسم تظاهرات و میتینگ را نخواهد داد، بخصوص وقتی که مطمئن است که اکثریت مردم طرفدار انقلاب بخاطر حفظ دستاوردهای خود حاضر به سرکوب ضد انقلاب و غیر قانونی الام کردن احزای غیر مذهبی و دستگیری و اعدام اعضای سازمانهای مسلح چپ شوند.
نیروهای غیر اسلامی شرکت کننده در انقلاب همیشه تکرار میکنند که اگر انقلاب از اول اسلامی بود، چگونه امام حاضر بود رهبری ناسیونالیست ها و سوسیالیست ها (غیر مذهبیون) را به عهده گرفته و انقلاب را با تکیه بر تمامی گروههای اجتماعی حاضر در صحنه هدایت کنند؟ در جواب به این سوال باید گفت که امام از اول اصل را بر براعت نیروهای شرکت کننده در انقلاب گذاشته بودند. امام واقعا اعتقاد داشتند که اکثر این گروهها از مردم مسلمان تشکیل شده اند و بخاطر نداشتن مواضع ضد اسلامی باید بتوانند که در انقلاب اسلامی شرکت کرده و انقلاب را بزرگتر و عظیم تر از انقلابی که منحصرا متعلق به گروههای اسلامی است به پیروزی برسانند. این روش همان استراتژی است که حزب الله در لبنان آن را اتخاذ کرده و برای همین هم هست که بسیاری از مسیحیان و غیر مذهبیون در لبنان به طرفداران رسمی حزب الله لبنان تبدیل شده اند.
گروههای غیر مذهبی در ایران تا بعد از انقلاب هیچگونه مخالفت یا تغییر نظری با امام درباره روند انقلاب نداشتند و تا لحظه پیروزی همه گروهها همصدا زیر پرچم امام خمینی برای سقوط رژیم شاهنشاهی فعالیت میکردند. امام قلبا عقیده داشتند که میشود حتی بعد از پیروزی انقلاب تمام گروههای مختلف اجتماعی از قبیل مارکسیست ها و ملیون را در جامعه به حساب آورد و در آینده کشور سیهم دانست. قانون اساسی جمهوری اسلامی سند این ادعاست. امام و اسلامیون با اتکا بر حمایتهای بی دریغ مردمی میتوانستند سیستمی بسیار مذهبی تر و غیر شبیه تر به سیستم های غربی برای ایران بوجود آورند، اما همانطور که تاریخ نشان داد صلاح انقلب این بود که اسلامیون سهم اقشار غیر مذهبی را در قانون اساسی با جمهوری خواندن سیستم و ایجاد پست ریاست جمهوری و سیستم پارلمانی بدهند.
امام شک داشتند که محدودیت های ایدئولوژیکی به نیروهای ناسیونالیستی و سوسیالیستی اجازه مشارکت در یک جمهوری واقعا اسلامی را بدهد، با این وجود رهبر انقلاب حاضر بودند تا این نیروها به داخل جبهه انقلاب راه داده شده تا یا با حمایت از انقلاب کفه طرفداران نظام را سنگین تر کنند و یا مخالفت آنها با رهبری انقلاب چهره ضد اسلامی و در نتیجه ضد انقلابی آنها را در مرور زمان و در مقابله با وقایع و ریدادهای سیاسی برای مردم مشخص کند. امام با شناخت کاملی که از قوانین اسلام و شرایط دنیای مدرن داشتند معتقد بودند که برای افراد ملیگرا و مارکسیست کارهای خیر و واجب بسیاری وجود دارد که نیرو و انرژی گذاشتن روی این اهداف با اصول دین و قوانین دولتی مذهبی مغایرت نخواهد داشت. ایران بعد از ۲۵۰۰ سال سلطنت بقدری کمبود و مشکلات داشت که نیروهای غیر مدهبی میتوانستند بدون رد کردن خطوط قرمز سیستم جدید در آن به فعالیت های مترقی و مثبت دست بزنند. اما همانطور که تاریخ بار دیگر ثابت کرد نیت اصلی گروههای غیر مذهبی نه خدمت به پیشبرد اهداف انقلاب و همکاری با اسلامیون بود بلکه آنها میخواستند از جو انقلابی استفاده کرده و تا دیر نشده با حمایت هرکس و هرچیز حتی نیروهای خارجی و رژیم سابق اسلامیون را از حاکمی بیرون کنند و خود قدرت را دست گیرند.
متاسفانه فردای انقلاب، نیروهای ناسیونالیست و سوسیالیست که به هیچ وجه به سهم واقعی خود از انقلاب راضی نبودند، حاضر شدند که به اسم ملی گرایی وسوسیالیزم با اسلامیون در افتاده و عملا از جبهه انقلاب به جبهه ضد انقلاب مهاجرت کنند. اگر این گروهها با درک ماهیت اسلامی این انقلاب التزام خود را به قانون و حقانیت سیستم زیر پا نگذاشته بودند، درمیافتند که وظیفه آنها نه سر و کله زدن مستقیم یا غیر مستقیم با امام و انقلاب بر سر پست و مقام، بلکه مشخص کردن جای خود در ایرانی اسلامی بود. آنها باید میفهمیدند که انقلاب اسلامی بالاخره جلوی سازماندهی و شورش این نیروها را برای جلوگیری از اسلامی شدن دولت آینده ایران خواهد گرفت. همانطور که تاریخ ثابت کرد، امنتاع این گروهها در حمایت از انقلاب اسلامی و چوب لای چرخ گذاشتنهای آنها آرام آرام این نیروها را از جبهه انقلاب جدا کرد و مخالفتهای علنی و صریح اینها با انقلاب به خرد شدن این سازمانها و گروهها زیر چرخهای انقلاب انجامید.
باید از خود پرسید: چگونه نیروهای غیر اسلامی اسیر جهل و ناآگاهی خود شدند؟ چه مکانیزمی باعث جهتگیری های غلط و کشنده این گروهها شد؟ به نظر من بیگانگی با نهضت اسلامی و رهبران آن بخصوص ناآشنایی و خودداری از شناخت کامل ایده ها و فلسفه حکومتی ارائه شده توسط رهبران این نهضت بخصوص امام خمینی باعث شد گه گروهها و سازمانهای غیر اسلامی نتوانند مکان و موقعیت خود را در رابطه با نهضت اسلامی مشخص کنند. نظریه حکومت اسلامی و برقراری حکومتی به ولایت فقها تئوریی بود که امام خمینی بر اساس شناخت خود از تاریخ اسلام و محتوای سیاسی این مذهب و همچنین فهم کامل ایشان از ضعفهای رژیمهای سوسیالیستی یا لیبرال دمکراسی عنوان شده بود و هرکس با سواد زیر دیپلم قادر به فهم آن بود. نگاهی به شعارهای پر طرفدار در دوران انقلاب و سخنرانی های امام و دیگر رهبران مذهبی انقلاب مشخص میکرد که حکومت ایران بعد از انقلاب با مشارکت هم مستقیم و هم غیر مستقیم فقها و شرع اسلام انجام خواهد گرفت. متاسفانه نیروهای غیر مذهبی با نادیده گرفن این واقعیت و عدم همکاری و همیاری در برقراری این سیستم تنها وجهه فقهی و اسلامی حکومت بعد از انقلاب را پررنگ تر کرده و با کارشکنی و اعتراض شرکای مذهبی انقلاب را در بنا نهادن دولت بعد از انقلاب تنها گذاشتند. نیروهای غیر مذهبی قادر به درک این نکته پیچیده نبودند که نمیشود انقلابی را که مذهب و مذهیون در پیروزی آن بزرگترین سهم را داشتند، به کشوری غیر مذهبی و مدلی از دمکراسی غربی تبدیل کرد و مسلما هرگونه اقدامی از طرف گروهای غیر مذهبی در دور کردن انقلاب و دولت جوان از مرکز ثقل آن یعنی مذهب و مذهبیون به هیچ طریقی قابل انجام نخواهد بود.
امید این نیروها این بود که امام برای اداره حکومت بعد از سقوط سلطنت به کمک غیر مذهبیون محتاج خواهند شد و این نیروها خواند توانست که با فشار از پایین و چانه زدن در بالا (استراتژی که نیروهای اصلاح طلب آنرا از ضد انقلابیون دهه اول انقلاب یاد گرفت) سهم خود را از رژیم و دولت بعد از انقلاب کسب کنند. این استراتژی با بی اعتنایی این گروها نسبت به حمایت بیدریغ و همه جانبه مردم عادی ایران از انقلاب اسلامی اتخاذ شده بود. این نیروها نمیفهمیدند که امام برای اداره ایران بعد از انقلاب بخاطر حضور چندین میلیونی مردم در صحنه اصلا به دولت احتیاج نداشتند وکمیته های انقلابی که در خدمت انقلاب و امام بودند میتوانستند که امور کشور را تا زمان بوجود آمدن دولتی اسلامی و قابل اعتماد اداره کنند. در حقیقت تشکیل سریع دولت موقت نشانه وفاداری امام به وعده های خود در پاریس به نیروهای غیر مذهبی در جبهه انقلاب بود. دولت موقت با تمام اشکال ها و کمبودهایی که داشت از روز اول مورد فشار و حمله خود نیروهای غیر مذهبی و چپی قرار گرفت نه نیروهای مذهبی! این چپی ها، مجاهدین و ملیگراها بودند که برای یک لحظه دولت جوان و نه چندان مذهبی را در بدست گرفتن قدرت و انتقال سیستم قدیم به سیستم جدید کمک نکرده و در تصمیمات دولت کارشکنی کردند. کثیف ترین و موذیانه ترین حمله ها به دولت موقت از طرف کسانی مثل هدایت متین دفتری، نوه مصدق اعمال شد که هم اکنون در کنار آمریکا برای حمله نظامی به ایران و تحریم اقتصادی این کشور نقشه کشی میکنند. نیروهای غیر مذهبی اگر شعور داشتند باید میفهمیدند که رمز بقای آنها گوش سپردن به سخنان و پیشنهادهای امام بود که میتوانست هر لحظه برای دفاع از انقلاب مردم را بسیج کرده و طومار این گروها را پیچیده و به زیر بقل رهبران آنها بزند. امام بقدری سعه صدر داشته و بلند نظر بودند که در روزهای اول انقلاب حاضر بودند که غربزدگانی مثل اعضا کانون نویسندگان ایران را به حظور پذیرفته و با آنها درباره انقلاب ایران صحبت کنند. امام در ماه های اول انقلاب خواستار بوجود آوردن حزب جهانی مستضعفین شده و تاکید کردند که این حزب برای معتقدین و غیر معتقدین به اسلام در دنیا خواهد بود. نیروهای مذهبی در دو سه سال بعد از پیروزی انقلاب فرصت هایی از این دست برای همکاری با غیر مذهبیون وفادار به انقلاب بوجود آوردند که متاسفاه جنون خود بزرگ بینی نیروهای غیر مذهبی به آنها اجازه نمیداد که در هیچ برنامه ای بجز رقابت برای در دست گرفتن قدرت با اسلامیون همکاری کندد.
وضع در جامعه روشنفکری نیز به همین منوال بود. متاسفانه بزرگان سیاسی و ادبی چپ گرا و ملیگرا (بجز نویسندگان و هنرمندان وابسته به حزب توده و فدائیان اگثریت) بقدری در اولویت حرفها و برنامه های خود پافشاری کردند و بقدری از توده مردم و رهبری انقلاب دور افتادند که در طول یکی دوسال اکثر این صداها، خواسته یا نخواسته از جبهه انقلاب خارج شده و به ضد انقلاب پیوستند. تنها صدای معقول در میان این گروهها حزب توده و فدائیان اکثریت بودند که با درک وضعیت پیچیده ایران نه تنها از جبهه انقلاب جدا نشده بلکه در برابر ضد انقلاب چپی و ملیگرا موضع گیری هم کردند. اگر نزدیکی خطرناک این گروهها به امپراطوری شوروی، حامی رژیم بعثی عراق، همچنین تمایلات ضد کمونیستی بعضی از شخصیت ها و نیروهای مذهبی و همکاری سازمان اطلاعات انگلیس (قاعله کودتای تقلبی سازماندهی شده توسط اعضای نظامی حزب توده) امام را درباره این گروهها بدبین نکرده بود، این گروهها هرگز از بدنه انقلاب جدا نمیشدند و لااقل تا زمان اوجگیری اصلاح طلبان در کنار بافت حکومتی ایران در داخل جبهه انقلاب باقی مانده بودند.
دلیل حمایت حزب توده از انقلاب و رهبری امام مشخصا به فهم درست این حزب قدیمی از معادلات جهانی و بخصوص مرکزیت ایران، انقلاب و امام در مسائل خاورمیانه ربط دارد. توده ایها بدرستی نقش رهبری امام را در کوتاه کردن دست سرمایه داری غربی از کشورهای مسلمان درک کرده بودند و به هیچ وجه حاضر نبودند که بر سر مسائل پیش پا افتاده داخلی به انقلاب عظیم مردم منطقه پشت کنند. متاسفانه گروههای دیگری که قبل از پیروزی انقلاب خود را موافق انقلاب و مدافع امام نشان میداند، با سقوط رژیم و برقراری دولت جدید بسیار نزدیک بین شده و نمیتوانستند که پتانسیل انقلاب اسلامی و مدل بودن این انقلاب را برای جنبش های آزادیبخش منطقه درک کنند. برای آنها سد کردن راه اسلامیون به کریدورهای قدرت و برقراری رژیم دمکراسی و حقوق بشر شبیه به رژیمهای غربی یا یک دیکتاتوری سوسیالیستی اینقدر مهم بود که حاضر بودند منافع دنیای اسلام که در تضادی واقعی و شدید با منافع صهیونیزم جهانی و سرمایه داری نئولیبرال بود را فدای ایده های غربی یا سکتاریستی چپ خود کنند.
در این میان نقش قدرتهای خارجی و حمایتهای بیدریغ این قدرتها از نیروهای غیر اسلامی بعد از پیروزی انقلاب باعث انحراف جمع بزرگی از ملیون و چپی های شرکت کننده در انقلاب شد تا جایی که سخنگوی دولت موقت بازرگان خود را بطور کامل در اختیار آمریکایی ها گذاشته بود و بازرگان بدلیل کینه توزی های ضد کمونیستی و ضد چپی خود حاضر بود با آمریکا (که در نظر ایشان بخاطر مسیحی بودن از اردوگاه سوسیالیستی بهتر بود) مخفیانه کنار بیاید. اینطور شد که تنها اشغال سفارت آمریکا و حمایت امام از این واقعه و نتیجه آن، یعنی قطع رابطه بین امپریالیزم و دوستان داخلی آنها توانست آینده انقلاب ایران و در نتیجه انقلاب منطقه را تضمین کند.
متاسفانه حقانیت راه امام و خط انقلاب اسلامی تا زمان حمله های سپتامبر ۱۱ در تاریکی بوجود آمده توسط ایدئولوژی های غربی و چپی بخصوص گفتارهای مضحک دمکراسی و حقوق بشر پنهان شده بود، اما با علنی شدن اتحاد بزرگ غرب و صهیونیزم برعلیه اسلام و مسلمانان و رو شدن دست طرفداران رژیم حقوق بشر و دمکراسی و درست از آب درآمدن کلیه پیش بینی های امام برای افراد صادق و ایراندوست هیچ راهی بجز پیوستن دوباره به صفوف انقلاب اسلامی و دفاع از دستاوردهای آن باقی نمانده است. در این انقلاب ۲۹ ساله جبهه انقلاب اسلامی نه یک بار بلکه سه بار به غیر مذهبیون در تعیین سرنوشت انقلاب پیشنهاد همکاری داده است. یکبار در زمان انقلاب ۵۷ بار دوم در دوران اصلاحات. در هردوی این مقاطع، نیروهای غیر مذهبی با خیانت به اساس اسلامی نظام و با تمرکز روی بیرون کردن اسلامیون از دایره قدرت و حرکت بسوی استحاله و تغییرات اساسی در نظام به انقلاب، نشام و نیروهای مذهبی خیانت کردند و اجر اعمال خود را با بسته شدن نشریات، زندانی شدن محرکان و آشوب طلبان و رد صلاحیت دیگر سران کمتر مذهبی و غیر مذهبی در انتخابات مختلف دریافت کردند.
الان نوبت سوم چنین فرصتی است. اکنون که ایران تحت بیشترین فشارهای خارجی قرار دارد و آینده ایران و آینده انقلاب مردمی و اسلامی منطقه برعلیه نئولیبرالیزم صهیونیستی غربی فرصت همکاری دوباره نیروهای غیر مذهبی را به مذهبیون را داده است نیروهای غیر مذهبی وظیفه دارند که با حمایت از انقلاب و نیروهای هنوز طرفدار ارزش ها و اصول اولیه انقلاب به صفوف مردم بازگردند و دست کارشکنی و خدمت به منافع نئولیبرالیزم و صهیونیزم برداشته و در راه اعتلای انقلاب ایران در منطقه با نیروهای طرفدار انقلاب و تحت رهبری این نیروها همکاری و همیاری کنند.

